
بیایید این جملات را از ته قلبمان باا صداقت به دوراز کینه و هر ایده ی با سواد قلبمان بخوانیم و بعد لظه ای به یاد قلبهایمان بیفتیم که ایا واقعا یک ثانیه برای هم می تپد یا نه من امروز راس ساعت 5 غروب خواندم و به جواب آنی رسیدم و بهترین دوستم که خیلی دلم برای او تنگ شده بود برایم زنگ زد و واقعا به دور از .....
بود و خدارا برای همه چیزش سپاسگزارم و این دوستی راتا گور پاس می دارم .

دو قطره آب كه به هم نزديك
شوند ، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند.اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكي نمي
شوند.پس هر چه سخت تر و قالبي تر باشيم ، فهم ديگران برايمان مشكل تر و در
نتيجه امكان بزرگتر شدنمان نيز كاهش مي يابد.آب در عين نرمي و لطافت در
مقايسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصممتر
است.سنگ ، پشت اولين مانع جدي مي ايستد.اما آب راه خود را به سمت دريا مي
يابد.
در زندگي معناي واقعي سرسختي ، استواري و مصمم بودن را در دل نرمي و گذشت بايد جستجو كرد.

- خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید
زیبایم،تو ای والاترین مهمان دنیایم،بدان آغوش من باز است،شروع کن!یک قدم
با تو تمام گامهای مانده اش با من ...
۲- اگر به یاد کسی هستیم،این هنر اوست،نه مرام ما...
۳- ارزش قطره های باران را گلهای تشنه میدانند و قدر دوستان خوب را دلهای تنگ ...
۴- نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند،من از سکوت موریانه ها میترسم...
۵- همیشه از چوب خدا ترسوندمون!اما حتی یه بار هم به بوس خدا امیدوارمون نکردن!
۶-لامارتین شاعر فرانسوی می گوید : شما را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم زیرا محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا ...
۷- حلاج را بر سردار گفتند: از چه روی
اعدامت می کنند؟ گفت : انا الحق گفتم و خود را به جای خدا جا زدم!نگو که
اینها همه دل پری از خدا داشتند!!!
۸- در طالع من نیست که نزدیک تو باشم-از دور دعا میگویمت گر برسانند
برای بعضـــی دردهـا نــه میتوان گریــــــه کَــرد نـه
میتوان فریــــــاد زد.برای بعضـــی دردها فقـــط میتوان نگــــاه کَرد و
بی صـــــدا شکست...

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی کاش دلامون به بزرگی بچگی بود
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلب ها در چهره بود
حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه. سکوتی که سرشار از ناگفته هاست ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره. دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛حالا بارون از چشمامون میاد!بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛بزرگ شدیم توی خلوت
بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست.
بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم... هیچ کس نمی فهمه
بچه که بودیم بچه بودیم؛بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !
ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت ...

۱- دلـــت کـه گـرفــت، دیگر مـنـتِ زمیـــن را نــکـش راهِ آسمـان بـاز است... پر بکش!او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند اگر هیچکس نیست، خدا که هست
۲- زنـــــــــــدگی عمــــــــــل کردن است.این شکر نیست که چای را شیرین می کند بلکه حرکت قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود . . ..
۳- دلم به حال طفلک درونم میسوزد .بیگناه
شوق کودکانه به خود ندید,نه سرخوشی نوجوانی, نه خنده های سرکش جوانی طفلکم
زود بزرگ شد از اندوه زمانش موی سپید کرد طفلکم زیادی برای این همه فهمیدن
کوچک است دلم برای روح لطیفش میسوزد
۴- دلـم گـرفته است ...نه
اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به
اطراف من هم نمی رسد..دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ...و آنچه
هستند را میپذیرم ...و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ....
۵- نگذاریم تقویم وساعت ، این حقیقت را از یادمان ببرد که لحظه لحظه زندگی ،یک معجزه است و در پس آن ، حقیقتی !!!.
۶-یوسف میدانست تمام درها بسته
هستند،اما به خاطر خدا،حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته
برایش باز شد..."اگر تمام درهای دنیا به رویت بسته شد،به سوی درهای بسته
شتابان حرکت کن چون خدای تو و یوسف یکی است
۷- همیشه آخرین سطر برایش مینوشتم "
روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد "می نوشتم " روزی بیا که هنوز دوستت
داشته باشم که هنوز دوستم داشته باشی "می نوشتم در نبودنت به تمام ذرات
زندگی کافر شده ام جز ایمانِ به بازگشتِ تو امروز مینویسم یقینا آمده
است ولی روزی که من از هراسِ دیوار ها خانه را که نه خودم را ترک کرده
بودم .